یادگاری...

بد قولی

 

 

یهو بخودت میای و میبینی
از همه آدما بدت میادُ
دور شدی :)
چرا ؟!
چون خودتُ فقط متعلق به یِ نفر دونستی:)
حالا اون یِ نفر کجاست؟!
خدا میدونه ...!

 

بقیه در ادامه مطلب!!!

عمر 

چه خوب چه بد !

توزندگی میکنی!

چه خوب چه بد !

تو نصف راه هستی!

ولی بانو!

عمر من فقط میگذرد!

یادت باشد...

عمر تو در زندگیت!

باعمر من میگذرد!

عمر

 بقيه در ادامه مطلب ...

 


روز پاییزی میلاد تو در یادم هست                      

      روز خاکستری سرد سفر یادت نیست                      

     ناله دل ناخوش از شاخه جدا ماندن من                    

     در شب آخر پرواز خطر یادت نیست                     

    تلخی فاصله ها نیزبه یادت ماندست                         

   نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست                  

   خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود                      

    پس چرا گشته شبانه دربه در، یادت نیست               

    من به خط و خبری از تو قناعت کردم                    

    قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست                

    عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید                     

    کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست                

   تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی                

    باورم نیست که مرگ بال وپر یادت نیست                

    تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل                     

   آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

 

بقیه در ادامه مطلب...!

 انصاف نبود ...

تو بدون من چه میکنی

نمی دانم....

ولی من بدون تو

اگر زنده ام باشم

زندگی نمی کنم

 

بقیه در ادامه مطلب...

 


 این زمستان 

حالت خوب باشد مثل پنجشنبه ای که دیروز و فردایش تعطیل است
حالت خوب باشد مثل قدم زدن روی برفی که هنوز با باران قاطی مانده و روی زمین ننشسته است

حالت خوب باشد مثل آخر هفته ای که برنامه ی مسافرت دلخواهت را داری
حالت خوب باشد مثل آن ته صدایی که وقتی کوچه ی خلوت به پستش میخورد برایت زیر لب آهنگ مورد علاقه ات را میخواند

حالت خوب باشد مثل دیدن عکس هایی که هرگز نمیدانی کی و کجا توانسته از تو شکار کند

حالت خوب باشد مثل خواب دلچسبی که سر صبحانه زمستانی تان در کافه ی آن خیابان مطروکه دارد از سرت میپرد

حالت خوب باشد مثل خط و نشان کشیدنش برای تو درست در زمانی که در بازی شش دره ات کرده است

حالت خوب باشد مثل خنده ای که از ته دلت فوران میکند و حتی نگاه متعجب مردم در پیاده رو و آن دکه ی روزنامه فروشی هم نمیتواند بندش بیاورد

حالت خوب باشد مثل خرید های دو نفره ای که برای صبح های زمستانی تدارکشان را میبینی

حالت خوب باشد مثل خریدن بی مناسبت ترین کادو های کل تاریخ و دیدن دوباره چشم های ذوق زده اش

حالت خوب باشد مثل بوسیدن بدون خجالت وسط یک ولیعصر جادویی زمستانی

حالت خوب باشد مثل عکس های دو نفره با پلیورهای رنگ وارنگ زمستانی تان

حالت خوب باشد مثل لبخند بیجا ات موقع حساب کردن خرید از سوپر مارکت خیابان بالایی

حالت خوب باشد مثل وقتی که دستکش سایز بزرگ تو میشود جایگزین دستکش کوچک و خیس شده اش

آخ که حالت خوب باشد ،
آخ که حالت خوب باشد ...

چه زمستانی بشود این زمستان
وقتی که حالت خوب باشد ...

 

بقيه در ادامه مطلب...

 

 دوستت دارم

 

بانوي من...

تورا باتمام شرايطتت!

دوست مي دارم و مي خواهمت!

برگرد...!

 

بقيه در ادامه مطلب...

 

 

 یکشنبه غم انگیز است ساعات من بی خوابند
عزیزترینم سایه هایی که با آنها زندگی میکنم بی شمارند
گل های کو چکِ سفید هیچگاه تو را بیدار نخواهند کرد
نه جایی که اتوبوس سیاه غم و اندوه تو را را برده است
فرشته ها فکری برای بازگرداندن تو ندارند
آیا خشمگین می شوند که من در فکر پیوستن به تو باشم؟
یکشنبه غم انگیز
غم انگیز یکشنبه ایست با سایه هایی که با تمام قلبم دوستشان دارم
و تصمیم به پایان همشان گرفته ام
به زودی شمع ها و دعاهایی خواهند بود که می دانم غمگینند
اما نگذارید که گریه کنند بگذارید بدانند که من از رفتن خوشحالم
مرگ هیچ رویا نیست، در مرگ من تو را نوازش می کنم
با آخرین نفسِ روحِ خود تو را تبرک می کنم
یکشنبه غم انگیز
رویا می بینم، من فقط رویا می بینم
بیدار می شوم و تو را خوابیده در عمق قلبم می یابم عزیزم
محبوب من، امیدوارم هرگز رویای من بر تو سایه نیفکند
قلبم دارد به تو می گوید چقدر تو را می خواهم

 

 

بقیه در ادامه مطلب....

در خیالات خودم

در خيالات خودم در زير باراني که نيست
مي رسم با تو به خانه،از خياباني که نيست
مي نشيني روبرويم،خستگي در ميکني
چاي مي ريزم برايت،توي فنجاني که نيست
باز ميخندي و ميپرسي كه حالت بهتر است؟!
باز ميخندم که خيلي، گرچه ميداني که نيست
شعر مي خوانم برايت، واژه ها گل مي کنند
ياس و مريم ميگذارم، توي گلداني که نيست
چشم ميدوزم به چشمت،مي شود آيا کمي
دستهايم را بگيري، بين دستاني که نيست..؟!
وقت رفتن مي شود، با بغض مي گويم نرو...
پشت پايت اشک مي ريزم، در ايواني که نيست
مي روي و خانه لبريز از نبودت مي شود
باز تنها مي شوم، با ياد مهماني که نيست...!
بعد تو اين کار هر روز من است
باور اين که نباشي، کار آساني که نيست...!

 

بفیه در ادامه متن....

نیستم

توی درس تجربی یه بیماری میخوندیم سلولای مغزیو 

از بین می‌بره به مرور سال ها خیلی  کمبودا بوجود میاره

مثل فراموشی

خیلی دلم میخواد فراموشت کنم

باور کن باور کن دیگه نمیخوامت

ولی از ته دلم میگم به اندازه همون هفتای خودم

بهت احتیاج دارم

مخصوصا الان

 

 

بقیه در ادامه متن....

 

 

قسم به تمام روزهایی که با تک تک سلول هایم تو را میخواستم و نبودی ...
به تمام حرفهایی که با تو داشتم و عکسهایت از حفظند ...
به تمام دوستت دارم های خوش خطت که هنوز هم ناخودآگاه برای دیدنشان کتاب فروغ را از ته باز می‌کنم ...
به تمام حرفهایی که همیشه میخواستم بزنم و هیچوقت یادم نمانده‌اند ...
دیگر نمی خواهمت!
باور کن 

 

بقیه در ادامه متن...

آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 10
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 15